چه سلامی چه علیکی
تلفن خونه زنگ خورد و قطع شد خواهرم بود همیشه روال اینه که کار داره زنگ میزنه قطع میکنه ما بهش زنگ میزنم که هزینه تلفنشون زیاد نشه
بابام زنگ زد خونشون جواب ندادند و رفت رو پیغام گیر موبایل خواهرم را گرفت وقتی جواب داد داشت هق هق گریه می کرد من داشتم تو اتاقم سریال بیگ بنگو میدیدم و هرهر میخندیدم تا صداشو شنیدم سریع رفتم ببینم چه خبر شده
حالش خراب بود از همه بدتر زندگیش خراب تر شده بود
یادمه خواهرم اون زمانا که ازدواج نکرده بود هیچ وقت صداش بلند نبود همیشه آرام بود اما امشب فهمیدم عصبی شده داد و قال میکرد
وای خدای من اینهارو که شنیدم خودمو بدبخت ترین آدم کره زمین دونستم بغضم گرفت من تو هال نشسته بودم مامانم کنار بابام تو اتاق بود وبابام داشت با خواهرم صحبت میکرد مامانم اومد تو هال دید من چشمام خیسه و بغض دارم بغلم کرد و یهویی بغضم ترکید اینقدر گریه کردم که صورتم کامل بی حس بودش و از افت فشار لرزم گرفت
از عذاب وجدان و ناراحتی دارم خورد میشم خواهرم داره پرپر میشه و من هیچ کاری براش نمیتونم بکنم هر چی فکر میکنم کمتر به نتیجه میرسم
بیچاره بابا و مامانم چقدر دارند غصه میخورند
خدایا به خدا بسشه چرا هرچی بدبختیه برای خواهر منه بنده خدا از کار و خانواده و شهرش زد و رفت پی زندگیش دو سال پیش هم که اون بلا سر بچش اومد
دوری و اون همه بدبختی بسش نیست خواهش میکنم دیگه زندگی و اعصابش را نذار خراب بشه
جفنگ نوشت 1 : برای خواهرم دعا کنید
جفنگ نوشت 2 : برای دامادمون هم دعا کنید تا آدم بشه هرچند که هر دونفرشون مقصرند
جفنگ نوشت 3 : کودکی اندیشید که خدا چه میخورد؟ چه می پوشد؟ و در کجا منزل دارد؟ ندایی آمد : او غم یندگانش را میخور گناهانشان را می پوشد و در قلب شکسته آنان ساکنست
شادزی